فلسفه هلنیستی

فلسفه یونانی‌مآبی یا فلسفه یونانی‌گری و یا فلسفه هلنیستی، دوره‌ای از فلسفه غرب می‌باشد که در تمدن هلنی، پس از ارسطو توسعه یافت و با آغاز دوره نوافلاطونی پایان یافت.

مکتب‌های فکری دورهٔ هلنیستی

مکتب فیثاغوری

نوشتار اصلی: مکتب فیثاغوری

سوفسطائی‌گری

نوشتار اصلی: سوفسطائی‌گری

مکتب کلبیون (Cynicism)

نوشتار اصلی: مکتب کلبیون

مکتب کورنایی

نوشتار اصلی: مکتب کورنایی

مکتب کورنایی یا سیرنایسیسم یا مکتب قورنائیان (Cyrenaicism) یک مکتب فلسفی فرا-لذتگرایی بود که در قرن چهارم پیش از میلاد توسط آریستیپوس (Aristippus of Cyrene) بنیانگذاری شد. پیروان این مکتب معتقد بودند که لذت عالیترین خوبی‌ها است، به خصوص لذت بردن بی‌درنگ. این مکتب طی یک قرن جای خود را به آموزه اپیکوری داد.

افلاطون‌گرایی

نوشتار اصلی: فلسفه افلاطون

مکتب مشائی

نوشتار اصلی: فلسفه مشاء

مکتب پیرهونی

نوشتار اصلی: مکتب پیرهونی

مکتب پورُونی یا پیرهونی یا پیرنی یا فیرونی یکی از مکاتب شک‌گرایی است که با پورُن الیسی یا پیرهون یا پورو «Pyrrho of Elis» در قرن سوم پیش از میلاد آغاز می‌شود و توسط انزیدموس (Aenesidemus of Crete) در قرن اول پیش از میلاد توسعه میابد. این مکتب با هدف دستیابی به آرامش (ataraxia) یا ذهن آسوده، از شک‌گرایی فلسفی دربارهٔ جهان دفاع می‌کند و مدعی می‌شود که درستی هیچ چیزی نمی‌تواند اثبات شود پس ما باید قضاوت کردن را معلق نماییم.

فلسقه اپیکوری

نوشتار اصلی: اپیکور

رواقی‌گری

نوشتار اصلی: رواقی‌گری

مکتب التقاطی

نوشتار اصلی: مکتب التقاطی

یهودیت هلنیستی

نوشتار اصلی: یهودیت هلنیستی

فلسفه یهودی-یونانی یا یهودیت هلنیستی تلاشی بود برای ایجاد سنت دینی یهودی در فرهنگ و زبان هلنیستی. نماینده اصلی این مکتب فکری فیلون اسکندرانی می‌باشد.

مکتب نوفیثاغورسی

نوشتار اصلی: مکتب نوفیثاغورسی

مکتب نوفیثاغورسی یک مکتب احیای آموزه‌های فیثاغوری بود که در قرن‌های اول و دوم میلادی برجسته شده بود. این مکتب تلاشی بود برای معرفی یک عنصر مذهبی به فلسفه یونان، پرستیدن خدا با یک زندگی زاهدانه و نادیده گرفتن لذات جسمانی و تمام انگیزه‌های مبنی بر لذات جسمانی، برای پاک کردن روح.

مسیحیت هلنیستی

نوشتار اصلی: مسیحیت هلنیستی

فلسفه مسیحی-یونانی یا مسیحیت هلنیستی تلاشی بود برای تطبیق دادن مسحیت با فلسفه یونانی که در اواخر قرن دوم میلادی آغاز شد. افرادی همانند کلمنت اسکندریه به دنبال ارائه مسیحیت با یک چارچوب فلسفی بودند که در این راه از فلسفه افلاطونی و مکتب نوظهور نوافلاطونی کمک گرفتند.

فلسفه نوافلاطونی

نوشتار اصلی: فلسفه نوافلاطونی
تبلیغات