بحث:صفویان

این یک صفحهٔ بحث دربارهٔ مقالهٔ صفویان است.

سیاست‌های مقالات
 
این مقاله عضو ویکی‌پروژه‌های زیر است

استفاده از الگوی ناوبری اسلام

با توجه به جایگاه بسیار ویژه ای که صفویان در تاریخ اسلام داشته اند، پیشنهاد می کنم از الگوی ناوبری اسلام در این صفحه استفاده شود.--سید ۰۲:۵۵, ۱۹ مه ۲۰۰۶ (UTC)

خاندان صفوی

  • شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود.

زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.

  • احمد کسروی، در شیخ صفی و تبارش، تاریخ تبار و زبان مردم اذربایجان می‌نویسد: پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می‌کردند که همانند لری و کردی بود.Ojanfar ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۸، ساعت ۱۶:۰۱ (UTC)

اگر که به گفته جناب کسروی اقتدا کنیم باید بگم که تمدنی به غیر از آذری در ایران وجود نداشته و فارس زبانان نوادگان ساکنین آریانا (افغانستان کنونی) بوده‌اند. نظر به اینکه تئوری ایشان بر اساس جغرافیای ترک زبانان بوده و اطلاع دارید که از استان فارس تاخراسان و استان مرکزی و غیره شهرهایی با اکثریت ترک زبان وجود دارد. در نتیجه بحث مرجعیت تئوری آذری رو باید بیشتر بحث کرد ضمن اینکه به تازگی تحقیقات ژنتیک نشان داده ایرانیان آریایی نیستند. Rezz (بحث) ‏۲۹ آوریل ۲۰۱۳، ساعت ۱۸:۵۲ (UTC)

دوست عزیز جناب Rezz، ترکهایی که در ایران هستند، از ترکستان یعنی جایی بین مغولستان و تاجیکستان و ترکمنستان به ایران نقل مکان کرده‌اند. بعد چطور شما عنوان می‌کنید که تمدنی جز آذری در ایران وجود نداشته، این یک واقعیت است و آذری‌ها نباید ناراحت شوند که آنها جز نژاد پارسی نیستند، شما می‌توانید با یک سرچ از نقشه‌های نژادی (خارجی) این مطلب را دربیابید که ترکهای ایران از نژاد پارس نیستند و از ترکستان به اینجا کوچ کرده‌اند طی سالیان طولانی. ناشناس شدیم رفتیه چیزی بگو ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۳، ساعت ۰۷:۰۶ (UTC)

دوست گرامی دقت کرده باشید بنده عرض می‌کنم اگر مد نظر بگیریم! شخصا با تئوری شما موافقم. فکر کنم کامل توجه نکردید به عرض بنده. به نظر شخص من هم ترک‌های ایران جزء گوک ترک‌ها هستند که بعدا کوچ کردند و تئوری آذری هم بسیار خنده دار هست. حتی ۱ نفر تا کنون نتوانسته اصالت خانوادگی خودش رو مربوط بسازه با آذری؟! چون واقعا ما چنین لفظی رو تا زمان کسروی در تاریخ نداریم. موفق باشید. Rezz (بحث) ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۳، ساعت ۰۷:۱۴ (UTC)

دوست گرامی چنین نیست که می‌پندارید! یعقوبی در البلدان، زبان مردم آذربایجان را «الأذریه» ذکر کرده‌است؛ مسعودی نیز تعبیری مشابه را نقل کرده؛ بر این فهرست بلند می‌توان ابن ندیم، یاقوت حموی، بلاذری، حمدالله مستوفی و... را نیز افزود که عباراتی همچو «الفارسیه»، «الأذریه» و «الفهلویه» را زبان مردم آذربایجان دانسته‌اند. علی‌ای‌حال آنچه از این منابع مستفاده می‌شود، آن‌است که مردمی در آذربایجان بودند که تا اثناء سدهٔ ۱۰ هجری قمری، همچنان به‌زبانی جزء ترکی سخن می‌گفتند. سطور فوق را من‌باب تشکیکتان بر متقدم بودن لفظ «آذری» به‌عرض رساندم. اینکه هیچ‌کس را امروز نتوان یافت که تبار خویش به آذریان برساند نیز به‌معنی دروغ بودن زبان آذری نیست به چند دلیل:
  • نخست آنکه اصلاً آذری، زبان بوده‌است و نه تبار که کسی بخواهد نسب خانوادگی خویش را بدان برساند. به‌لحاظ جامعه‌شناختی، مردم ایران به دو دستهٔ شهرنشین و ایلات بخش شدندی. مردم شهری، هویت خویش را ز شهرشان گرفتندی و ایلات نیز از طایفه‌شان. فی‌المثل در تاریخ، با طوایف زنگنه و اردلان و کلهر و... روبروییم که تبار زنگنه و اردلان و کلهر می‌دارند، لیک به زبان کردی سخن می‌گویند. در مورد ایلات ترک نیز همین قاعده برقرار است؛ مثلاً ایلات افشار و قشقایی و قره‌پاپاق در ایران زیستندی که هویتی ایلی (افشار، قشقایی، قره‌پاپاق) داشتندی لیک زبانشان ترکی بودی. مخلصم کلام اینکه نه همیشه تناظر یک به یک میان زبان و تبار برقرار بوده‌است و نه منشاء تبار را از زبان می‌گرفته‌اند.
  • دودیگر آنکه شما همینک نیز هیچ‌کس را نتوانید یافت که نسب‌نامه خویش را به‌چیزی فراتر از چهارصدسال پیش برساند (بجزء سادات و برخی بازماندگان اسپهبدان طبرستان که نیما یوشیج نیز نسب ایشان می‌دارد). پس عدم وجود آذری در حافظهٔ تاریخی مردم آذربایجان نیز دلیلی بر رد «زبان آذری» نیست زیرا همانطور که گفته‌آمد، آذری، زبان است نه تبار؛ و گر تبار هم بودی، همهٔ ایرانیان به‌طریق اولی حافظه‌ای تباری فراتر از چهارصدسال پیش در یاد ندارند.
  • سه‌دیگر آنکه اگر مردم آذربایجان، بازماندگان همان گوگ‌تورک‌ها بودندی، اینک چهره‌ای زردپوست همچو ترکمانان و قرقیزان و قزاقان می‌بایست بدارند. اینکه تأثیرات آب و هوایی باعث این تغییر چهره شده نیز از بیخ مردود است زیرا ترکمانان در استان گلستان، در فاصله‌ای کمتر چند صد کیلومتر آن‌طرفتر، همچنان چهرهٔ یکتای خویش را حفظ کرده‌اند.

بالمآل آنکه هر آنچه در وبالیگ می‌خوانید و حس غرور هویتی‌تان برمی‌افروزد را باور مکنید. نه آذری ساختگی‌است و نه بابک ترک بوده!--یزدانداد (بحث) ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۳، ساعت ۱۲:۰۰ (UTC)

دوست عزیزم ابتدا ممنون از شما که وقت گذاشتید و مطلب زیبایی نوشته اید ولی متاسفانه علی رغم احترام به نظر شما ، با شما موافق نیستم و در ادامه دلایل ذکر خواهم کرد . ۱.اول که جنابعالی از دیدگاه زبان به کلمه آذری می نگرید ، حال آنکه کسروی تحت عنوان نژاد به بحث می نگریست . حال دو حالت وجود دارد ، یا شما کتاب کذایی رو مطالعه نکردید یا به دقت به یاد ندارید . در صورت نیاز صفحه و عین پاراگراف نقل خواهم کرد. هیچ نیاز به ورود به بحث جامعه شناسی و یا کلمات پر زرق و برق نیست ، بحث ما نه جامعه شناسی بلکه تاریخ است . ضمن اینکه تاریخ ایلات ذکر شده توسط جنابعالی را مطالعه بفرمایید ، سابقه آمدن از آناتولی را خواهید یافت ، افشار بالخصوص. ۲.جنابعالی ۴۰۰ سال می فرمایید حال آنکه همان تبار نبی اکرم (ص) تا به امروز حضور داشته و انشاالله خواهد بود و یا اقوام تالشی علی رغم تعداد اندک باز هم تا به امروز تداوم و حضور داشته اند و یا اقوام لک با وجود مهاجرت فراوان و تعداد اندک در هرجا که حضور داشته باشند گویش محلی خود را حفظ کرده اند . چطور است که میان کل مردم سرافراز آذربایجان ۱ نفر آذری وجود ندارد؟ حال اینکه قدمت تالشیان به هزار و لک ها به ۷۰۰-۹۰۰ سال می رسد ... ۳.بحث گوک ترک و یا چهره زرد باید عرض شود که اشتباه شما تصوری چشم بادامی از گوک تورک ها می باشد حال آنکه قوم تاتار که در اصالت ترکی آن شکی نیست امروزه بور و بلوند بوده و نظریه خنده دار آب و هوا صد البته مردود می باشد و با توجه به ۱۰۰۰ سال حکومت ترکان بر این سرزمین باید نظریه ی ترکیب پذیری هر نژاد را در نظر گرفت . در انتها شایان ذکر است که چه بسا آذری حقیقی و بابک ترک نبود اما نواده کوروش بودن ننگ است که افتخار نیست .Rezz (بحث) ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۳، ساعت ۱۵:۵۹ (UTC)

نخست می‌بایست پاسخ واپسین فرموده‌تان را بدهم: در مباحث تاریخی، بحث بر سر یافتن حقیقت است نه ننگ و نام افتخار؛ اصولاً آنچه ما در گزینشش نقشی نداشته‌ایم، اسباب افتخار نیست (چه کوروش باشد چه اتو فون بیسمارک). حال شما توانید ننگش بدانید!
  • اشارت کسروی خواه به‌نژاد بوده، خواه به‌زبان، چیزی از استنادپذیری منابع اولیه که در پیام نخستم گفته‌آمد (ابن ندیم، یاقوت حموی، بلاذری، حمدالله مستوفی) نخواهد کاست؛ پنداره‌ای که غلط در میان برخی ترک‌گرایان رواج یافته، عدم توجه بدین نکته‌است که کسروی تنها مورخ پردازنده به بحث زبان آذری نبوده‌است. فی‌المثل رسالهٔ دکترای احسان یارشاطر، درباب همین زبان آذری بوده‌است و البته بسیاری پژوهه‌های دیگر که مؤید زبان آذری‌اند. بررسی تاریخ بدون غور در ساخت اجتماعی و مناسبات قدرت در آن جامعه، بیشتر به سیر داستان‌های قهرمانانهٔ سلسله‌های پی‌درپی پادشاهی می‌ماند تا پژوهشی ژرف از برای یافتن رهیافتی علمی! تاریخ از جامعه‌شناسی جدا کردن سخت نارواست.
  • شوربختانه پرمسلم است که پیام نخست مرا تمام نخوانده‌اید: دودیگر آنکه شما همینک نیز هیچ‌کس را نتوانید یافت که نسب‌نامه خویش را به‌چیزی فراتر از چهارصدسال پیش برساند (بجزء سادات و برخی بازماندگان اسپهبدان طبرستان که نیما یوشیج نیز نسب ایشان می‌دارد)
    پایایی پیوستار تباری سادات نیز تنها به‌دلیل تقدیس این نسب خانوادگی در بستر جامعه میزبان بوده‌است؛ به‌زبانی دیگر، سید بودن، ابزاری بوده از برای کسب منزلت اجتماعی و به‌تبع آن کسب قدرت و ثروت! بگذریم از جعلیاتی که از برای انتساب بدین خاندان در عصر صفوی نیز صورت گرفت. بجزء این دو استثناء، موارد عمدهٔ مورد دیگری نتوانید یافت که این‌چنین مستحکم، تبار از گذشتهٔ دور بدارند (یا حداقل مدعای آن بدارند). این قاعده درباب دیگر مردمان ایران نیز صادق است؛ در میان بختیاری‌ها و لرها هم حتی یک‌تن وجود نمی‌دارد که نسبش را به بیش از چهارصد سال برساند؛ در میان اهل اصفهان و فارس هم کسی را نمی‌توان یافت. و نیز خراسان. وانگهی بازهم تأکید می‌کنم که آذری زبان بوده نه تبار حتی اگر کسروی نیز به‌اشتباه افادهٔ مقصود کرده‌باشد. اگر آذری نیز تبار بودی (که نبوده) و به‌لحاظ ساخت قدرت نیز آذری بودن منزلتی داشتی (که نداشته)، یقین بدارید که اکنون، در جای جای ایران، هزاران هزار آذری و آذری‌مآب بیافتیمی.
  • در ضمن که گفته حتی یک‌نفر هم یافت نمی‌شده‌است؟ مگر نه چندین روستا را کسروی به‌چشم خویش دیده و به‌گوش خود شنیده که ذکر نامشان نیز در کتابش به‌میان آمده‌است.
  • اندر حکایت فیزیولوژی چهره ترکان همین بحث که هیچ قومی از میان ترکیک‌زبان در شرق دریای خزر را نتوانید یافت که چهره‌ای زردگون نداشته باشد. تاتارها هم علی‌رغم اختلاط شدید قومی با بومیان موطنان کنونی‌شان (قفقاز و ولگا و کریمه و اوکراین)، همچنان مایهٔ زرد خویش را حفظ کرده‌اند. بنگرید. مآلاً بحث نژادی بحثی عبث است؛ لیک درباب خودآگاهی هویتی، همین بسنده‌است که مردم آذربایجان، تاریخاً هیچ تصویری از تباری «گوگ‌تورکی» نداشته و نمی‌دارند و برخی توهمات امروزین که گفته‌های حضرتتان نیز پی‌آمد واپسین موج آن است، بیشتر برساختهٔ جریان توهمی پان‌ترکیسم است تا مکشوف‌حقیقتی عریان بر بستر واقعیت‌های تاریخی-اجتماعی.--یزدانداد (بحث) ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۳، ساعت ۱۶:۳۸ (UTC)

۱-دوست گرامی ، شما با ذکر ۱۰ نام اگر خود را مستند سازید بنده قادر به ذکر ۲۰ منبع و محقق موثق می باشم که نظر بنده را تایید می کنند .جناب یارشاطر معلوم الاحوال هستند و بر کسی ماهیت ایشان پوشیده نیست . چه بسیار مورخانی که فراتر از رد تئوری کسروی و امثالهم ، حتی کتاب تاریخ مشروطه وی را نیز در مواردی معیوب می دانند . حال هر چه قدر هم به خود فشار آورده قطعه ادبی خطابه کنید فرقی نخواهد کرد . ۲-شما مشخصا اصلا نخواندید که تالشی ها و لک ها با تاریخ بس بیش از ۴۰۰ سال حی و حاضر هستند و زبانشان کاملا حفظ شده علی رغم تمام پستی بلندی های تاریخی ، جغرافیایی و مهاجرت ، حال اینکه این جانور دوست داشتنی آذری ۱ نمونه وجود ندارد و عجیب اینکه شئونیست های گئومات نژاد که تا دیروز خود را وصله آریایی و پیله ی سگ پستی چون هیتلر می کردند امروز شکست تئوریک خود را با جعل و تاریخ سازی برای دیگران ادامه می دهند و کاستی های خویش را توهمات گروه هایی با پسوند "پان" می دانند حال اینکه نگارنده هیچ تعلقی به گروه و گروه های مشابه ندارد و به شدت از تک کتابی گریزان می باشم . ۳- راجع به رویت نام برده از چند روستای به اصطلاح 'آذری' اگر که وجود چند روستا دال بر تغییر ماهیت یک ملت می شود با این حساب استان های فارس - بوشهر - خراسان - کهگیلویه و بویراحمد و کردستان و به عبارتی اکثر استان ها به دلیل وجود یک یا چند روستای ترک زبان اقلیم ترکان است . بی نیاز از ذکر است که در این صورت ریشه بسیاری از وقایع تاریخ معلق می شود . ۴-مایه ی زرد تاتار که اشاره جنابعالی است کاملا مردود است و مشخصا شما تاتاری ندیده و از نزدیک به شفافیت اسلاوی تاتارها شاهد نبودید . آذربایجان بسیار خوب به هویت خویش واقف است و گزافه گویی در این زمینه بیشتر به مانند مضاح و دله است تا ذکر تاریخ و آن روز که ارتجاع شئونیست و جاعل تاریخ به اشتباه خود پی برد به راستی که حساب کاکا و برادر جدا شده است . آن روز با تاکید هرچه بیشتر جاعلان تاریخ نزدیک تر می شود و این قماش نفس کشان نوک بینی خود را نمیبینند تا درس عبرت گیرند که شاه خودشان به خاطری زنی ۱۰٪ جمعیتشان را قتل عام کرده تا در شهوت رانی خویش کامیاب تر شود ... Rezz (بحث) ‏۱ مهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۰۵:۲۶ (UTC)

در لینکهای داده شده که مربوط به سایت ایران تاریخ است، هیچ اشاره‌ای به کردتبار بودن و همچنین به تات زبان بودن وی نشده است. حتی در آنجا چیزی مخالف این نوشته آورده و نوشته: «کسانی به علت آن که صفت یکی از نیاکان او زرین کلاه بوده، او را از تبار ایرانی پنداشته‌اند و غفلت ورزیده‌اند که خود صفت زرین کلاه، نشانی از اشرافیت دینی می‌دهد.» قبل از این مطلب، نوشته که در ایران دوران قبل، اشرافیت دینی وجود نداشته است.
من دوباره برچسب مدرک را می‌گذارم. لطفاً تا قبل از این که مدرک معتبری نیاورده‌اند، آن را حذف نکنید. موسا ‏۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۸، ساعت ۱۵:۰۵ (UTC)
در هشت سال اقامت در اناتولی دو تغییر عمده در شخصیت شیخ جنید رخ داد: یکی آنکه چون در میان تاتارهای ترک‌زبان می‌زیست و عموم مریدانش تاتار بودند، به خاطر خوشامد مریدانش زبان آذری که زبان نژادیش بود را رها کرده ترک‌زبان شد. دیگر آنکه مذهب شافعی را که مذهب پدر و نیاکانش بود را رها کرده مذهب اهل حق را که به الوهیت امام علی قائل بودند اتخاذ کرد. تغییر مورد اول، او را از نظر ظواهر شخصیتی به یکی از تاتارها تبدیل کرد؛ و تغییر مورد دوم، وی‌را رهبری بخشید و تا مقام الوهیت بالا برد؛ و مریدانش عملاً در سلک بندگان او درآمدند که چشم و گوش‌بسته در فرمانش بودند. او در پایان این هشت سال مردی بود که از همهٔ احکام دینی دست شسته به‌طور کامل اباحی‌مذهب شده خود و مریدانش را از انجام فرایض دینی معاف داشته و به نسخهٔ دوم شیخ بدرالدین تبدیل شده بود. اما مهترین تحولی که در شخصیت شیخ جنید رخ داد آن بود که به‌مریدانش گفت سید از نسل امام علی و از نوادگان موسا ابن جعفر است. از این زمان بود که نسبِ سیادتِ شیخ جنید در اناتولی بر سرِ زبان مریدانش افتاد تا آنگاه که نواده‌اش شاه اسماعیل صفوی به‌طور رسمی ادعای سیادت و حتی عصمت کرد.
اینجا هم نوشته که او یک آذری بود. اشاره‌ای به کرد یا تات بودنش نشده است! موسا ‏۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۰۸، ساعت ۱۶:۵۲ (UTC)


برسی تاریخ یک علم است نه یک سرگرمی و تفریح. اولا آریایی یک نژاد نیست ( یک فرهنگ است)؛ دوما ترک هایی که در ایران هستند اکثرشان شیعیان آناتولیا ( ترکیه فعلی) بودند که در زمان سلطان سلیم عثمانی (1514 میلادی) به ایران پناهنده شدند چون عثمانی ها و مراجع سنی عثمانی فتوای کشتن شیعیان را دادند و گفتند کشتن یک شیعه صوابش بییشتر از کشتن 90 مسیحی است. مردم هم با بیل و کلنگ و چاقو بجان ههمسایگان شیعه خودشان افتادند تا جایشان را در بهشت رزرو کنند ! بنا به گذارش نیکولو ژوستینیانی سفیر ونیز (ایتالیا) عثمانی ها درروز هفتم اکتبر1514 بیش از چهل هزار شیعه را کشتند و شیعیانی که نزدیک مرز بودند به کشورهای همسایه فرار کردند. سپاه قزلباش که یک سپاه ایرانی بود اکثرا پناهنده های شیعه عثمانی بودند. علت اصلی حمله عثمانی ها به ایران همین پناه دادن به شیعیان کشور سنی عثمانی بود. القاعده ریشه اش در زمان عثمانی گذاشته شد 188.221.40.132 ‏۳۰ اوت ۲۰۱۳، ساعت ۱۹:۰۲ (UTC) ابوعبدالرحمان الشیلاوی (بحث) ‏۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۵۲ (UTC)

مطالب مغرضانه سایت آقای امیرحسین خنجی

وبگاه شخصی امیرحسین خنجی (با عنوان وبگاه ایران‌تاریخ)، عموماً دارای مطالب مغرضانه‌‌ای، علیه حکومت صفویه است. و نویسنده با سیاه‌نمایی، تنها جنایات و اشتباه‌های حکومت صفوی و شاهان آن را برجسته کرده است. و متاسفانه بیشتر مطالب مقاله‌های مربوط به صفویه، مربوط به وبگاه ایشان است. --محسن عبدالهی ‏۱۲ فوریهٔ ۲۰۰۹، ساعت ۰۷:۵۷ (UTC)

محسن عزیز. طبق وپ:طفره شما میتونید هرجا که مغرضانه است و یا خواننده را به پیش داوری صوق میدهد حذف کنید.--  عبدالله  بحث ‏۱۲ فوریهٔ ۲۰۰۹، ساعت ۰۸:۴۲ (UTC)

سفرنامه شاردن

من از کاربر:Turk oğlan در صفحه بحثشان پرسدیم که چه صفحه ای از سفرنامه شاردن اشا

تبلیغات