بحث:استان فارس

این یک صفحهٔ بحث دربارهٔ مقالهٔ استان فارس است.

سیاست‌های مقالات


 
این مقاله عضو ویکی‌پروژه‌های زیر است

هیچ لزومی ندارد که به جای اسنان فارس از فارس استفاده شود در حالیکه برای بقیه استانها از واژه استان استفاده می شود. استان‌های ایران --Yoldas ۲۰:۵۹, ۳۱ اوت ۲۰۰۶ (UTC)

سلام.

در ویکی پدیا رایجترین و کوتاهترین عنوان برای یک مقاله بکار می رود. رایجترین معنی فارس هم استان فارس است و به همین خاطر به نظرم بهتر است فارس را برای همان معنی استان بکار ببریم و برای دیگر معنی های احتمالی در صفحه ابهام زدایی توضیح بدهیم. --ماني ۲۱:۰۷, ۳۱ اوت ۲۰۰۶ (UTC)

پیوند مرده

بر طبق بررسی‌های رباتیکی من چندین پیوند غیرقابل دسترس پیدا شد. لطفا آنها بررسی و در صورت لزوم درستش کنید.تشکر!

--:]امیروباتΣυζήτηση ‏۲۶ اکتبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۰:۳۹ (UTC)

همگی از بیخ درست شدند.Amin pedia ☺Talk ‏۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۱:۳۷ (UTC)

وجه تسمیه

سلام دوست عزیز. در قسمت وجه تسمیه منظور از این جملات چیست؟ آن که از مردم ایران است. در مقابل ترک، عرب و جز آن. قاسم منصور (بحث) ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۷:۲۸ (UTC)

کلمه فارس به تنهایی در لغتنامه، اطلاعات بیشتر را می‌توانید از رضا بپرسید که این قسمت را نوشته‌اند. Amin pedia ☺Talk ت۲۴ خرداد ۱۳۹۰- ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۷:۳۳ (UTC)
هم شبهه برانگیز است و هم حساسیت ایجاد می‌کند بهتر است حذف شود. قاسم منصور (بحث) ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۰:۲۸ (UTC)

دهخدا

فارس:

(اِخ) آن که زبان فارسی دارد. آن که از مردم ایران است. در مقابل ترک، عرب و جز آن. || در پارسی باستان (کتیبه‌های هخامنشی) پارسه ۞ نام یکی از اقوام ایرانی مقیم جنوب ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده‌اند. از این قوم دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده‌اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین: پارس). دانشمندان زبان پارسی باستان را خویشاوند زبان سقلابیان بالت ۞ می‌دانند و این امر موجب این فرضیه شده که اجداد ایرانیان در جوار سقلابیان میزیسته‌اند و اُسّتهای ۞ امروزی را واسطه ٔ بین قوم پارس و سقلابیان می‌دانند. در نیمه ٔ اول از هزاره ٔ اول ق. م. سه قدرت بزرگ در نواحی شمال دجله و فرات با هم رقابت داشتند که از میان آنها ایرانیان توانستند بر دو رقیب دیگر یعنی اورارتو (آرارات) و آشور چیره شوند و شاهنشاهی وسیعی بخ وجود آورند. نام این قوم برای اولین بار در سالنامه‌های پادشاهان آشور در شرح لشکرکشی آنان به حدود جبال زاگرس به میان آمده‌است. آشوریان این قوم را در ۸۴۴ ق. م. شناخته‌اند. با این دلایل قوم پارسی قبلاً در شمال غربی ایران کنونی در مغرب و جنوب غربی دریاچه ٔ ارومیه مستقر بوده و سپس به تدریج به جنوب متمایل شده و این انتقال در نتیجه ٔ فشار اورارتو و آشور بوده‌است. این قوم به احتمال قوی در حدود سال ۷۰۰ ق. م. در مغرب جبال بختیاری جایگزین شدند و مرکز حکومت آنها مطابق نوشته ٔ آشوریان پارسوماش نامیده شد. پارسیان پس از ورود به این سرزمین تحت قیادت هخامنش حکومت کوچک خود را تشکیل دادند. پس از مرگ هخامنش پسرش چیش پیش پادشاه شهر انشان ۞ نامیده شد و رسماً در قلمرو وسیعتری به فرمانروایی پرداخت و ایالت تازه‌ای را که پارسه نامیده شد (فارس کنونی) به دیگر متصرفات خود پیوست. (از کتاب ایران تألیف گیرشمن ترجمه ٔ معین صص ۵۹ - ۱۰۹). بنابه روایات مختلف مورخان قدیم، چیش پیش مذکور غیر از چیش پیش پدر کورش معروف است، به این معنی که پس از مرگ هخامنش به ترتیب چیش پیش، کبوجیه فرزند او و کورش فرزند کبوجیه به فرمانروایی رسیدند و سپس فرزند کورش بنام چیش پیش دوم روی کار آمدو این شخص همان پدر کورش و آریارمنا است که حکومت را میان دو فرزند خود تقسیم کرد و دو شاخه از خاندان هخامنش به وجود آورد. از شاخه ٔ آریارمنا به ترتیب پسرش ارشام، نوه اش ویستاسپ و پسر ویستاسپ یعنی داریوش کبیر حکومت کردند. شاخه ٔ دوم یعنی نسل کورش را باید شاخه ٔ اصلی خاندان هخامنشی شمرد زیرا وسعت شاهنشاهی مربوط به این شاخه‌است. از این شاخه به ترتیب کورش، پسرش کبوجیه ٔ دوم، کورش سوم پسر کبوجیه و معروف به کورش بزرگ و کبوجیه ٔ سوم فاتح مصر و سپس فرزندان دیگرشان به شاهنشاهی رسیدند. (ایران باستان پیرنیا ج ۱ ص ۲۳۱). شاهنشاهان بزرگ این خاندان به ترتیب عبارتند از: ۱- کورش (۵۵۹-۵۳۰ ق. م.). ۲- کبوجیه (۵۳۰-۵۲۲ ق. م.). ۳- داریوش (۵۲۲-۴۸۶ ق. م.). ۴- خشایارشا (۴۸۶-۴۶۵ ق. م.). ۵- اردشیر اول (۴۶۵-۴۲۴ ق. م.). ۶- داریوش دوم (۴۲۴-۴۰۵ ق. م.). ۷- اردشیر دوم (۴۰۵-۳۵۹ ق. م.). ۸- اردشیر سوم (۳۵۹-۳۳۸ ق. م.) ۹- داریوش سوم که پس از مرگ اردشیر و مسموم شدن فرزند او به روی کار آمد و دیر نپایید که به دست نیروهای تازه نفس اسکندر مقدونی و خدعه و بی وفایی سرداران خود از میان رفت، و با قتل او نخستین شاهنشاهی قوم پارس منقرض گردید. (ایران باستان پیرنیا ج ۱). اما قوم پارس همچنان در این سرزمین زیست می‌کرد، و در حدود پانصد سال بعد از سقوط امپراطوری هخامنشی خاندان دیگری که خود را از نسل داریوش سوم و بازمانده ٔ خاندان هخامنشی می‌شمرد در پارس نیرو گرفت و دومین شاهنشاهی بزرگ قوم پارس را به وجود آورد. ساسان جداین سلسله در استخر در معبد اناهیتا (ناهید) مقامی ارجمند داشت. پسر او پاپک با دختر یکی از امرای محلی ازدواج کرد و بوسیله ٔ کودتایی قدرت را از دست او گرفت و بعدها مؤسس سلسله ٔ سامانی شناخته شد و جلوس او(۲۰۸ م.) مبداء تاریخ جدیدی به شمار رفت. (از کتاب ایران گیرشمن ترجمه ٔ معین صص ۲۹۰-۲۹۱). از فرزندان پاپک به ترتیب این کسان به تخت شاهی نشسته‌اند: ۱- اردشیر پاپکان (پسر پاپک). ۲- شاپور پسر اردشیر. ۳- هرمزاول پسر شاپور. ۴- بهرام اول پسر دیگر شاپور. ۵- بهرام دوم پسر بهرام اول. ۶- بهرام سوم پسر بهرام دوم.۷- نرسه (نرسی) پسر دیگر شاپور اول. ۸- هرمز دوم. ۹- شاپور دوم. ۱۰- اردشیر دوم. ۱۱- شاپور سوم. ۱۲- بهرام چهارم. ۱۳- یزدگرد اول. ۱۴- بهرام پنجم (بهرام گور). ۱۵- یزدگرد دوم. ۱۶- کواد (قباد) اول. ۱۷- خسروانوشیروان. ۱۸- هرمز چهارم. ۱۹- خسرو دوم (خسرو پرویز). ۲۰- کواد دوم (شیرویه). ۲۱- اردشیر سوم. ۲۲- شهروراز. ۲۳- خسرو سوم. ۲۴- پوراندخت. ۲۵- آزرمدخت. ۲۶- هرمز پنجم. ۲۷- خسرو چهارم. ۲۸- پرویز دوم. ۲۹- فرخ زادخسرو. ۳۰- یزدگرد سوم. سرگذشت هریک از این شاهان پارسی در لغت نامه جداگانه آمده‌است. و رجوع به پارس و پارسه شود.

تعریف ۲

فارس.(اِخ) منطقه ٔ وسیعی است که قسمتی از جنوب و جنوب باختری کشور ایران را فراگرفته و تقریباً از یازده قرن پیش از میلاد مسیح محل سکنای رشیدترین طوایف آریایی بنام پارس بوده و بهمین مناسبت به پارس موسوم گردیده‌است. یادگار دوران عظمت و افتخار و آثار تمدن سه هزار سال در این سرزمین با شکوه و جلال خاصی پایدار است و هر بیننده‌ای را در برابر خود به تعظیم وامی‌دارد. خرابه‌های پازارگاد، استخر، تخت جمشید، تخت طاوس، نقش رستم، آثار فهلیان از دوره ٔ هخامنشی و خرابه‌های دارابگرد، سیراف، شاپور، شهرچور و آثار جزیره ٔ بحرین از روزگار ساسانیان، مسجد جامع عتیق شیراز مربوط به دوره ٔصفاریان، بند امیر و مدرسه ٔ خان شیراز از ساخته‌های عضدالدوله ٔ دیلمی و ابنیه ٔ دیگر در حوالی شیراز از اتابکان فارس، بازار مسجد وکیل و موزه ٔ پارس و ده‌ها بنای دیگر از کریم خان زند، آرامگاه حافظ و بناهای بزرگ دیگر از دوران رضاشاه مانند کتابی تاریخ ایران را از عهد هخامنشیان تا امروز فصل به فصل شرح داده‌است. این آثار محققان و باستان شناسان را به تحقیق واداشته و موجب اکتشاف آثار دیگری از دل خاک گردیده‌است. حدود و موقع: از شمال به استان اصفهان، از شمال باختری به خوزستان، از خاور به کرمان و از جنوب و جنوب باختری به خلیج فارس محدود است. شکل هندسی پیرامون آن تقریباً متوازی الاضلاع منتظمی است که قطر اطول آن از بندرلنگه تا ایزدخواست آباده در حدود ۶۸۰ هزار گز و قطر اقصر آن از بندر دیلم تا حدود داراب تقریباً ۵۲۰ هزار گز و مساحت آن با جزایر مربوط نزدیک دویست کیلومتر مربع است. طول جغرافیایی استان از ۵۰ تا ۵۵ درجه خاوری از نصف النهار گرینویچ و عرض آن از ۲۶ تا ۳۱ درجه و ۴۵ دقیقه ٔ شمالی است. اوضاع طبیعی: منطقه‌ای است کوهستانی که جهت امتداد کوههای آن از شمال باختری بسوی جنوب خاوری است. در قسمت‌های شمال باختری ارتفاعات بهم گره خورده و دارای پرتگاههای عمیق و موحش و معابر فوق العاده صعب العبور است. هرچه بطرف جنوب خاوری برویم فاصله ٔ کوهها بیشتر می‌شود و بین آنها جلگه‌هایی به نظر می‌رسد. در بیشتر دره‌ها رودخانه‌هایی جریان دارد که در زمستان و ماههای اول بهار دارای آب هستند و چون زمین این جلگه‌ها نفوذناپذیر است تشکیل نمک زارها و دریاچه‌های کوچکی می‌دهند که از جمله ٔ آنها دریاچه‌های بختگان، مهارلو و پریشان یا فامور معروف است. ضمناً هرچه از شمال منطقه بطرف سواحل خلیج فارس برویم ارتفاع کوهها بطور محسوسی کم می‌شود مثلاً ارتفاع بلندترین کوه ساحل خلیج از ۱۵۰۰ گز نمی‌گذرد در صورتی که در شمال استان فارس کوهها تا ۴۰۰۰ گز هم بلندی دارند. هوای استان فارس در کناره‌های خلیج و تا حدود ۱۰۰ هزارگزی جنوب شیراز گرم، در مرکز استان معتدل و در کوهستانهای شمالی سرد است. جزئیات وضع طبیعی استان در شرح اوضاع طبیعی شهرستان‌های فارس بجای خود بیان شده‌است. استان فارس از هشت شهرستان شیراز، بوشهر، لار، فسا، کازرون، جهرم، آباده، فیروزآباد و ۳۲ بخش و ۱۵۴ دهستان که ۲۹۲۴ آبادی را در بر دارد تشکیل شده وجمعیت آن در حدود ۱۲۹۰۰۰۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). مهمترین حوزه‌های آن عبارت است از: شیراز و حومه ٔ آن، آباده، قشقایی، کوه گیلویه، ولایات مرکزی (شامل بلوکهای کوه مره شگفت، خواجه، سیاخ، کوار، صیمکای، قیروکارزین و جویم)، ولایات خمسه (شامل بلوکهای بوانات، قنقری، سرجاهان، آباده، تشتک)، دارابگرد، فسا، خفر، محال سبعه، رودان احمدی، جهرم، کمین، ارسنجان، کربال و سروستان، نیریز و لارستان. (از جغرافیای سیاسی کیهان صص ۲۱۴-۲۴۳). نام این استان را در کتب قدیم فارسستان نیز گفته‌اند. رجوع به فارسستان و پارس شود. || کلمه ٔ فارس و پارس به سراسر خاک ایران نیز اطلاق شده‌است. صورتی از این کلمه را که در زبان انگلیسی از اصل یونانی گرفته‌اند در زبان مذکور بجای لغت «ایران» به کار می‌برند و چون این صورت یعنی «پرشیا» ۞ در زمان رضاشاه پهلوی در ایران نیز بکار می‌رفت دستوری در منع استعمال این واژه صادر شد و مقرر گردید درکتاب‌ها و نوشته‌های ایرانی همه جا واژه ٔ «ایران» برای نامیدن این کشور به کار رود.

تعریف ۳

فارس. (ع ص، اِ) سوار، یعنی صاحب اسب. ج، فرسان، فوارس. صورت جمعاخیر برای وزن فاعل بسیار نادر است زیرا وزن فواعل جمع فاعلة است. (منتهی الارب). خلاف راجل: ماند صوفی با بنه و خیمه ٔ صفاف فارسان راندند تا صف ّ مصاف. مولوی.


همچنین تا مرد نام آور شدی فارس میدان و مرد کارزار. سعدی.


|| شیر بیشه. || دلاور. || رجل فارس النظر؛ مردی که به نظر و نشان بداند. (منتهی الارب). || (اِ) قسمی ذوذوابة است بصورت ماه تمام با یالی چون یال اسب از پس افکنده. || (اِخ) پارسیان و ممالک آنها. (منتهی الارب). ظاهراًهمان فارس به سکون راء است.

توضیح:: اینها مطالبی بود که در دهخدا هست.رضا۱۶۱۵ (بحث) ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۰:۳۳ (UTC)

عربی

منظورتان چیست شیراز رو چه به عربی که در خلاصه ویرایش نوشتید؟ خودتان نوشتید عرب خمسه وجود دارد. حال چگونه می شود عرب خمسه باشد اما زبان عربی نباشد؟ منابع را به دقت بخوانید لطفا. قاسم منصور (بحث) ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۳۳ (UTC)

عرب خمسه هست ولی زبانشان عربی نیست یعنی تغییر کرده رضا۱۶۱۵ (بحث) ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۳۷ (UTC)
آیا برای این گفته منبع دارید؟ پس فسا چیست؟ عرب های ساکن فسا؟آنان نیز تغییر کرده اما چرا در منابع چیز دیگری نوشته شده؟ قاسم منصور (بحث) ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۴۱ (UTC)
من فسا را نمی دانم ولی ۳۰ سال در شیراز زندگی کردم یک کلمه عربی نشنیدم همه جای شهر هم بودم در مورد بقیه شهرها اطلاعی ندارم در مورد شیراز هم منبعی ندارم ولی میدانم عرب زبان در شیراز نیسترضا۱۶۱۵ (بحث) ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۴۳ (UTC)
اصلا اون قسمت عربی مشکل زیاد داشت که توی تاریخچه نگاه کنید تک تک با توضیح اصلاح کردمAmin pedia ☺Talk ت۲۴ خرداد ۱۳۹۰- ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۴۶ (UTC)

تصویر گل گاو زبان

من هیچ ارتبازی بین تصویر گل گاو زبان که بنا بر گفتهٔ بارگذارش در ولز گرفته شده نمی‌بینم. مانند آن است که هر جا به کلمهٔ آبشار برخوردیم، بیاییم و آبشار نیاگارا را بچسبانیم تنگش با این استدلال که جفتشان آبشار هستند. این جا هم هر دو گل گاو زبان هستند (البته من نمی‌دانم گل گاوزبان چه شکلی است؟) ولی یکی در استان فارس و دیگری در ولز. رازقنــدی (بحث) ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۳۵ (UTC)

حالا چرا انقدر ناراحت میشی؟ خب برش میداشتی اینکه کمتر وقتتو میگرفت. lol Amin pedia ☺Talk ت۲۸ خرداد ۱۳۹۰- ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۴۸ (UTC)
راستی میگم تصویر فرودگاه رو ممنون که برداشتی، ناقض حق تکثیر بود، گزارشش رو هم رد کن تا حذفش کنن، اما تکلیف اون قشقاییا و اون تخت جمشید رو مشخص کن، اگر ناقض حق تکثیر نیست استفاده کنیم، م تو اون دو تا تصویر به موردی بر نخوردم (به غیر از سایز غیر استانداردشون) اگر خودتون وقت چک کردنش رو ندارید به یک نفر که هم توی این زمینه وارده و هم وقت داره بگید چک کنه تا اگر موردی ندارن استفاده کنیم.Amin pedia ☺Talk ت۲۸ خرداد ۱۳۹۰- ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۵۰ (UTC)
آن تصویر تخت جمشید، ناقض حق تکثیر بود که درخواست حذفش را هم دادم. تصویر ایل قشقایی را با این‌که مشکوک است ولی نمی‌توان با اطمینان سخنی راجع به آن گفت. بنابراین می‌توانید تصویر ایل قشقایی را به کار برید. رازقنــدی (بحث) ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۳:۰۱ (UTC)

خوبیدگی

لطفا در ساخت پیوند پایدار کمک کنید که زیاد هستند رضا ۱۶۱۵ / ب ‏۵ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۵۵ (UTC)

۱۱تا ساختم تا شب ۲۰تای دیگر هم انجام می‌دهم. شاید هم بیشتر عباس

تبلیغات